شبهای تنهایی و گریه های بی امان
نشان دهنده آن است که
هیچ شا نه ای برای تکیه باقی نمانده است...
خندیدن رو یکی بلده یکی بلد نیست...
هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است ...
که در خیال خودم تو بیخیالم نشدی...
گفتم بمون...
نديدي التماس نگاهمو...
رفتي و من موندمو دستاي خاليم...
نوشته هات كه نميدونم مخاطبش كيست...
اين روزها شده دلخوشي من ...
نوشته هات مال من هم نباشه باز دوست دارم...
چون هنوز در خيال من عشق تو باقيست...
غمگینم..
بیشتر از سقف تنهایی تو...
روحم چنان پیر شده که
گوشهای سنگین و چشمانی کور همسفر دارد..
دیگر نه عاشقانه ای میبینم و
نه عاشقانه ای میشنوم..
عاشقانه هایم را با تو دوست دارم و بس...
تو قشنگ ترین عشقو برام ساختی و رفتی...
حالا من موندمو یک دنیا تنهایی...
دنیا وایستا می خوام پیاده شم......
شب تولدم
همیشه تو این شب حرفم این بوده...
کاش شب تولدم با غم همدم نبود...
خدایا کادوی شب تولدم کجاست؟؟؟
بی تفاوت از من و لحظه هامی
دیگه حرفات مال من نیست
بگو بعد از من حرفای قشنگتو به کی هدیه می کنی؟؟
بگو بعد از من به کی میگی مهربونم؟؟؟
بگو بعد از تو چه جوری تحمل کنم تنهایی هامو...



